امیررضا امیررضا ، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

ارمغان زندگیم

بدون عنوان

من با پسرم رفتیم خونه خاله اکرم دوست مامان مهمونی . خاله اکرم یه پسر داره دو ماه از شما بزرگتره به نام احمد رضا . وقتی دیدیش شرو ع کردی باهاش به حرف زدن اووووو آآآآآآآآآآآآآآآآ   مامانی قربون پسر شیرین زبونش بره الهی. ...
25 بهمن 1393

ماه پنجم

سلام دنیای مامان عزیز مامان شماه این ماه خیلی چیزا یاد گرفتی. فدات شم کلی خنده های شیرین واسه مامان و بابا میکنی. کلی حرف میزنی البته به زبون شیرین خودت. مامان کلی هیجان زده است که یه ماه فقط مونده تا غذا خوردنت. وقتی ما غذا میخوریم همش نگاه میکنی آب از دهانت راه میفته لباتم تکون میدی انگار داری غذا میخوری. قربونت برم الهی   ...
25 بهمن 1393

واکسن چهار ماهگی

سلام عشق مامان نازنینم واکسن چهارماهگیتا روز یکشنبه 21 دی با بابایی و مامانی و مادر جون که همه زحمتای ما گردنشه رفتیم مرکز بهداشت بعد از اندازه گیری قد و وززنت ....زدی.عزیزک مامان بعد از اینکه خانم واکسنتا زد گریه کردی بمیرم مامانی. من وقتی خانم واکسنتا میزد بهت آب قند یکم دادم چون یه جا خوندم کمتر بچه درد میکشه اومدیم خونه خودمون 6 ساعت کمپرس سرد گذاشتم 6 ساعت بعدم کمپرس گرم خدا را شکر اینبار زیاد گریه نکردی فقط عصر وقتی مادر جون با خاله سعیده اومدن دیدنت گریه کردی. این واکسن شدنتم به خیر و خوشی تموم شد خدا را شکر.   ...
22 بهمن 1393